کتاب بیگانه و محاکمه | آلبر کامو | مریم رسولی | انتشارات اردیبهشت

وضعیت :
ناموجود
فروشنده :
انتشارات اردیبهشت | فروشگاه اینترنتی کتاب اردیبهشت
معرفی اجمالی محصول

ناشر : انتشارات اردیبهشت
شابک : 9789641711032
مولف : آلبر کامو
مترجم : مریم رسولی
نوبت چاپ : 2
سال چاپ : 1398
تعداد صفحات : 264
قطع : رقعی
نوع جلد : سخت
کتاب بیگانه و محاکمه اثر آلبر کامو توسط مریم رسولی به زبان فارسی ترجمه شده است. انتشارات اردیبهشت دومین چاپ کتاب را در سال 1398 تهیه و منتشر کرده است. رمان بیگانه زمانی که کامو در الجزایر (تا سال 1939) زندگی می کرد شکل گرفت. بیگانه اولین رمان آلبر کامو بود که به چاپ رسید. بیگانه داﺳـﺘﺎن زﻧﺪﮔﯽ ﻣﻮرﺳﻮ، ﮐﺎرﻣﻨﺪ ﺟﻮان ﻓﺮاﻧﺴﻮي در اﻟﺠﺰاﯾﺮ اﺳﺖ. داﺳﺘﺎن ﺑـﻪ زﺑﺎن ﻣﻮرﺳﻮ اﺳـﺖ. دﯾـﺪﮔﺎه ﻣﻮرﺳـﻮ، دﯾـﺪﮔﺎه ﮐﺎﻣﻮ ﻧﯿست. ﻣﻮرﺳـﻮ ﻗﻬﺮﻣﺎن ﻗﺮن ﻧﻮزدﻫﻢ اﺳﺖ ﮐﻪ دﭼﺎر ﻧﻮﻋﯽ دﻟﺰدﮔﯽ از دﻧﯿﺎي اﻃـﺮاﻓﺶ ﺷﺪه اﺳﺖ.

مطالعه بخشی از کتاب:

مامان امروز مرد. شاید هم دیروز، نمی دانم. تلگرافی دریافت کردم: "مادر فوت کرده است. مراسم خاکسپاری فرداست. با تقدیم احترام."
معلوم نیست مربوط به چه روزی است. شاید دیروز بود.
خانه سالمندان در مارنگو، در هشتاد کیلومتری الجزایر است. اتوبوس ساعت دو را سوار می شوم و بعدازظهر می رسم. اینطوری می توانم قبل از مراسم خاکسپاری برسم و فردا شب برگردم.
از رئیسم برای دو روز مرخصی خواستم. با توجه به ضروری بودن این مرخصی نتواست مخالفت کند ولی قیافه اش خیلی درهم شد.
به او گفتم که تقصیر من نیست. ولی جواب نداد. به نظرم اصلاً نیاز نبود که این حرف را می زدم. حتی تسلیت هم نگفت. شاید فردا که لباس عزا به تنم ببیند این کار را بکند. در حال حاضر شبیه به عزادارها نیستم. انگار مادرم نمرده.
بعداز خاکسپاری این موضوع به گوش همه می رسد و رسماً به من تسلیت می گویند.
سوار اتوبوس ساعت دو شدم. هوا خیلی گرم بود. طبق معمول همیشه، تو رستوران سلست غذا خوردم. همه در غم من شریک شدند.
سلست به من گفت: آدم فقط یه مادر داره.
وقتی خواستم بروم مرا تا دم در همراهی کردند. یه کم قاطی کرده بودم. اول باید می رفتم پیش امانوئل تا کراوات مشکی و بازوبندش را قرض بگیرم. راستش چند ماه پیش عمویش مرده بود.
دویدم تا اتوبوس را از دست ندهم. به خاطر عجله ای که داشتم و دویدن زیاد و تکان های اتوبوس و بوی بنزین و نور شدیدی که از آسمان و جاده چشم هایم را می زد، خوابم برد. همه ی راه خواب بودم. وقتی چشم باز کردم متوجه شدم که روی شانه های یک نظامی لم داده ام. او به رویم لبخند زد و پرسید که از جای خیلی دوری می آیم. من هم گفتم: "بله" نمی خواستم بیشتر از این حرف بزنم. ﺧﺎﻧﻪ ي ﺳﺎﻟﻤﻨﺪان دو ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮ دورﺗﺮ از دﻫﮑﺪه ﺑﻮد. ﭘﯿﺎده راه اﻓﺘﺎدم دﻟﻢ ﻧﻤﯽ ﺧﻮاﺳﺖ ﺧﯿﻠﯽ زود ﻣﺎﻣﺎن را ﺑﺒﯿﻨﻢ. وﻟﯽ ﺳﺮاﯾﺪار ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ اول ﺑﺮم ﭘﯿﺶ ﻣﺪﯾﺮ. ﺳﺮش ﺧﯿﻠﯽ ﺷﻠﻮغ ﺑﻮد، ﺑﺮاي ﻫﻤﯿﻦ ﯾﻪ ﮐﻢ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﺎﻧﺪم. ﺳـﺮاﯾﺪار  ﺗﻤﺎم اﯾﻦ ﻣﺪت را داﺷﺖ ﺣـﺮف  ﻣـﯽ  زد. ﺑـﺎﻻ ﺧﺮه ﻣـﺪﯾﺮ را دﯾـﺪم. او ﭘﯿﺮﻣﺮدي رﯾﺰ ﺟﺜﻪ ﺑﻮد ﮐﻪ ﻧﺸﺎن ﻟﮋﯾﻮن دو ﻧﻮر روي ﺳﯿﻨﻪ اش ﺑـﻮد ﺑـﺎ ﭼﺸﻢ ﻫﺎي روﺷﻦ ﻣﺮا ﺑﺮاﻧﺪاز ﮐﺮد. ﺳﭙﺲ دﺳﺘﻢ را در دﺳﺘﺶ ﮔﺮﻓﺖ و ول ﻧﻤﯽ ﮐﺮد راﺳﺘﺶ ﻧﻤﯽ داﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ دﺳﺘﺎﻧﻢ را ﺑﯿﺮون ﺑﮑﺸﻢ. ﺑﻪ ﭘﺮوﻧﺪه اي ﻧﮕﺎه ﮐﺮد و ﮔﻔﺖ:" ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻮرﺳـﻮ ﺳـﻪ ﺳـﺎل ﭘـﯿﺶ اوﻣﺪ اﯾﻨﺠﺎ. ﻣﺜﻞ اﯾﻨﮑﻪ ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﯽ ﻏﯿﺮ از ﺷﻤﺎ ﻧﺪاﺷﺖ." ﺑﺎ اﯾﻦ ﺣﺮﻓﺶ ﻣﺮا ﺳﺮزﻧﺶ ﮐﺮد. ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ ﺷﺮوع ﮐﺮدم ﺑـﻪ ﺗﻮﺿـﯿﺢ دادن. او وﺳﻂ ﺣﺮﻓﻢ ﭘﺮﯾﺪ و ﮔﻔﺖ: ﭘﺴﺮ ﻋﺰﯾﺰم ﻧﯿﺎز ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺧﻮدت رو ﺗﺒﺮﺋﻪ ﮐﻨﯽ. ﻣﻦ ﭘﺮوﻧﺪه ي ﻣـﺎدرﺗﻮن رو ﺧﻮﻧـﺪم . ﻧﻤـﯽ  ﺗﻮﻧﺴـﺘﯿﻦ از  ﻣﺎدرﺗﻮن ﻣﺮاﻗﺒﺖ ﮐﻨﯿﻦ و ﺑـﺮاش ﯾـﻪ ﭘﺮﺳـﺘﺎر ﻣـﯽ ﺧﻮاﺳـﺘﯿﻦ. دﯾـﺪﯾﻦ ﻫﺰﯾﻨﻪ ي زﯾﺎدي ﻣﯽ ﺑﺮه. و اﯾﻨﺠﺎ از ﻫﻤﻪ ﺑﻬﺘﺮه. ﮔﻔﺘﻢ: ﺑﻠﻪ آﻗﺎي ﻣﺪﯾﺮ." اداﻣﻪ داد: اﯾﻨﺠﺎ دوﺳﺖ ﻫﺎي زﯾﺎدي داﺷﺖ، ﻫﻢ ﺳـﻦ و  ﺳـﺎل  ﻫـﺎ ي ﺧﻮدش. اون ﺧﺎﻃﺮات ﺧﻮش ﮔﺬﺷﺘﻪ رو ﺑﺎﻫﺎﺷﻮن ﺷـﺮﯾﮏ  ﻣـﯽ  ﺷـﺪ. ﺷـﻤﺎ ﺟﻮون ﻫﺴﺘﯽ و ﺣﺘﻤﺎً ﺣﻮﺻﻠﻪ اش ﭘﯿﺶ ﺷﻤﺎ ﺳﺮ ﻣﯽ رﻓﺖ. راﺳﺖ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ. وﻗﺘﯽ ﻣﺎﻣﺎن در ﺧﺎﻧﻪ ﺑﻮد ﻓﻘﻂ ﺳﮑﻮت ﻣﯽ ﮐـﺮد و ﺑﺎ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﻣﺮا دﻧﺒﺎل ﻣﯽ ﮐﺮد. اواﯾﻞ داﺋﻤﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﻣـﯽ ﮐـﺮد. ﭼـﻮن ﺑـﻪ ﺧﺎﻧﻪ ي ﺳﺎﻟﻤﻨﺪان ﻋﺎدت ﻧﺪاﺷﺖ. ﺑﺎ ﮔﺬﺷﺖ ﭼﻨﺪ ﻣﺎه ﻃﻮري ﺑـﻪ آﻧﺠـﺎ ﻋﺎدت ﮐﺮده ﺑﻮد ﮐﻪ اﮔﺮ از آﻧﺠـﺎ ﺑﯿـﺮون ﻣـﯽ  آﻣـﺪ دﻟﺘﻨـﮓ ﻣـﯽ ﺷـﺪ و ﮔﺮﯾﻪ اش ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺖ. ﺑﺮاي ﻫﻤﯿﻦ اﯾﻦ اواﺧـﺮ دﯾﮕـﺮ ﺑـﻪ او ﺳﺮ ﻧـﺰدم. ﭼﻮن اﯾﻦ ﮐﺎر ﺗﻨﻬﺎ ﺗﻌﻄﯿﻠﯽ ام، روز ﯾﮑﺸﻨﺒﻪ را ﭘﺮ ﻣﯽ ﮐﺮد. اﻟﺒﺘﻪ اﮔﺮ رﻓﺘﻦ ﺑﻪ اﯾﺴﺘﮕﺎه اﺗﻮﺑـﻮس و ﺑﻠـﯿﻂ ﮔـﺮﻓﺘﻦ و دو ﺳـﺎﻋﺖ ﺗﻮي راه ﺑﻮدن را در ﻧﻈﺮ ﻧﮕﯿﺮم. ﻣﺪﯾﺮ دوﺑﺎره ﺳﺮ ﺻﺤﺒﺖ را ﺑﺎز ﮐﺮد. وﻟـﯽ ﻣـﻦ ﺑـﻪ ﺣﺮف ﻫـﺎ ﯾﺶ ﮔﻮش ﻧﻤﯽ دادم. ﮔﻔﺖ: ﻣﺜﻞ اﯾﻨﮑﻪ ﻣﯽ ﺧﻮاﯾﻦ ﻣﺎدرﺗﻮن رو ﺑﺒﯿﻨﯿﻦ." ﺑﺪون اﯾﻨﮑﻪ ﭼﯿﺰي ﺑﮕﻮﯾﻢ از ﺟﺎﯾﻢ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪم. او ﻫﻢ ﺟﻠﻮي ﻣﻦ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ در ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮد.
 

دانلود مقدمه کتاب بیگانه و محاکمه اثر آلبر کامو


جهت آشنایی بیشتر با موضوع و نحوه نگارش کتاب توصیه می کنیم ابتدا فایل مقدمه کتاب را که بصورت pdf تهیه شده از لینک زیر دریافت و مطالعه نمایید:
 
برای این محصول دیدگاهی ثبت نشده است
ارسال دیدگاه

دیدگاه شما بعد از تایید توسط مدیریت در بین دیدگاه ها نمایش داده خواهد شد

برای ثبت نظر، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.